سال نوتون مبارك!

خرید بک لینک
نميدونم چرا خيالبافى كرده بودم كه شايد بشه...و يهو خوب همه چى دود شد رفت هوا...من ترسيدم دوستان...! امروز هم زنگ زدم و پرسيدم چه كنم و گفتن چون تعطيلى هاى سال نو هست هيچ دكترى نيست در اون روزها و خوب متاسفانه بايد يه ماه ديگه صبر كنى... سال نوتون مبارك!...

ما را در سایت سال نوتون مبارك! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 46 تاريخ: يکشنبه 26 آذر 1402 ساعت: 3:45

ما هردومون گناه داريم...من خيلى گناه دارم كه اينجورى شد همه چى...تو هم گناه دارى كه گرفتار من شدى... سال نوتون مبارك!...

ما را در سایت سال نوتون مبارك! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 50 تاريخ: يکشنبه 26 آذر 1402 ساعت: 3:45

ديروز تو محل كار جشن كريسمس بود...اُكى بود...ولى يخ زديم...چون تو پاركينگ بود و هوا هم كه سرده...ديگه بعدش هم اومدم خونه...غذا هم داشتيم از روز قبل...سالاد و اينااين هفته باز هم روزهايى بود كه رفتم تو دستشويى اداره و هِق هِق گريه كردم و بازم فكر كردم چه دنياى احمقانه اي شده...افسردگى شاخ و دم نداره دوستان! داريم ميرسيم به روزايى كه پارسال براى آخرين بار بابام رو ديدم و خداحافظى كه كرديم نميدونستم كه اين آخرين باره... سال نوتون مبارك!...

ما را در سایت سال نوتون مبارك! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 56 تاريخ: يکشنبه 26 آذر 1402 ساعت: 3:45

يكشنبه هفته پيش هم بهتر از شنبه نگذشت راستش...من خودم رو با گوشى سرگرم كردم و پادكست گوش دادم و آقاى ف. هم نميدونم چيكار كرد...خونه رو بعد از نميدونم چند هفته واقعاً جارو زدم و همه پنجره هارو باز كردم كه هوا عوض شه! رفتم دوش گرفتم بعدش و وقتى تو آشپزخونه بودم يهو يه صداى ويييييييز مانند اومد! كه من نميدونم چرا فكر كردم از يخچال هست! يه بار ديگه هم عصر همين صدا اومد...موقعى كه داشتم جارو ميزدم حس كردم يه بوى بدى مياد نزديك دم در خونه! مثل بوى ماهى! كه هرازچند گاهى قبلاً هم حسش كرده بودم! چون هميشه از نزديك در آپارتمان بود، فكر كردم شايد از توى راه پله هست! يا از زيرزمين اونجايى كه سطل آشغال ها هست! خلاصه كه آقاى ف. عصرى غذا درست كرد (سبزيجات تو فر) و خواست بره دوش بگيره كه اومد گفت آب يخه!!! سال نوتون مبارك!...

ما را در سایت سال نوتون مبارك! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 50 تاريخ: چهارشنبه 15 آذر 1402 ساعت: 17:11

داره برف مياد و من خيلى خيلى به يادتم بابا سال نوتون مبارك!...

ما را در سایت سال نوتون مبارك! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 42 تاريخ: چهارشنبه 15 آذر 1402 ساعت: 17:11

چهارشنبه صبح دوباره وقت دکتر داشتم...آقای ف. ایندفعه باهام نیومد دیگه...یعنی اومد من رو رسوند و رفت بعدش...دکتر گفت همه چی بنظر خوب میاد و اون قرص رو هم دیگه نیازی نیست که بخورم و تا جمعه باید صبر کنم و جمعه این آمپول رو خودم تزریق کنم!!! خودم! تو خونه! پرسیدم چه شکلیه؟ گفت شبیه خودکار میمونه و فشار میدی تو شکمت و خیلی راحته و اینا! حالا من اومدم خونه نگاه میکنم میبینم شبیه به خودکار نیست! شبیه آمپول معمولی میمونه! یه سری ویدیو نگاه کردم دیدم من نمیتونم! امروز صبح رفتم برام اونجا زدن! تو راه برگشت هم برادر آقای ف. رو با یه خانومی تو قنادی دیدیم! که داشتن کار میکردن با هم...بهش میگن جلسه همکارها...! دیگه بعدش هم اومدم سر کار دیگه...این هفته از یکشنبه تا چهارشنبه هر روز رفتیم باشگاه....دو روزش رو با وسایل هم کار کردیم، بقیش رو همش کاردیو...روزی یه ساعت...شش کیلومتر بواقع یا چهارشنبه که چهل دقیقه رفتیم...دیروز آقای ف. خونه بود و یه غذای خوشمزه درست کرد...برنج با مرغ و انبه و این چیزا...دو روز قبلش هم سالاد بادوم زمینی داشتیم...دو روز قبلترش هم ماهی داشتیم با خوراک!دیگه آیا اتفاق خاصی افتاده تو این روزها...فکر نکنم...! ورزشی که بعد از کار میریم خیلی خوبه...آدم قشنگ حالش خوب میشه...امروز هم منتها نمیریم...شب هم خونه یکی از دوستای آقای ف. که تقریباً همسایمون هستن میریم. ولی فردا دوباره میتونیم بریم و شاید هم پسفردا دوباره.همین دیگه! فعلاً! سال نوتون مبارك!...

ما را در سایت سال نوتون مبارك! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 39 تاريخ: يکشنبه 5 آذر 1402 ساعت: 13:35

امشب خيلى اعصاب خردكن بود! خيلى خيلى زيااااااااد! آخرش هم نشد سال نوتون مبارك!...

ما را در سایت سال نوتون مبارك! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 41 تاريخ: يکشنبه 5 آذر 1402 ساعت: 13:35

صفحه بندی